غزل شمارهٔ ۸۱۷

غزلیات

نه بیگانه‌ای، ای بت خانگی
مکن با من خسته بیگانگی

تو گر پایمردی نکردی به لطف
چه سود این دلیری و مردانگی؟

پری‌زاده‌ای چون تو پیش نظر
نباشد ز من طرفه دیوانگی

چراغیست روی تو، ای ماهرخ
که شمعش نیرزد به پروانگی

بگیری بسی دل به زلف چو دام
گر آن خال مشکین کند دانگی

ز مهر سر زلفت، ای سنگدل
هوس می‌کند سنگ را شانگی

به تمکین مکوش، اوحدی، در غمش
که عاشق نکوشد به فرزانگی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}