غزل شمارهٔ ۸۴۰

غزلیات

کاکل آن پسر ز پیشانی
کرد ما را بدین پریشانی

حاصل ما ز زلف و عارض اوست
اشک چون خون و چشم چون خانی

شب اول چو روز دانستم
که کشد کار ما به ویرانی

ای به رخسار آفتاب دوم
وی به دیدار یوسف ثانی

در کمند توییم و می‌بینی
مستمند توییم و می‌دانی

عهد بستیم و نیستی راضی
دل بدادیم و هم پشیمانی

گر نیاییم یاد ما نکنی
ور بیاییم رخ بگردانی

دل به دست تو بود، بشکستی
تن به حکم تو گشت و تو دانی

حالم از قاصدان نمی‌شنوی
نامم از نامه بر نمی‌خوانی

اوحدی را ز درد درمان کن
که بنالد ز درد و درمانی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}