غزل شمارهٔ ۸۵۷

غزلیات

از مردم این مرحله دلساز نبینی
در طارم این قبه هم آواز نبینی

تا کی زن و فرزند و برادر؟ که ازین قوم
جز خانه برو خانه برانداز نبینی

زان عالم و از لذت آن چاشنیی جوی
سهلست گر آن نعمت و آن ناز نبینی

فردا اگر از کلی احوال بپرسند
آن روز کسی را تو سرافراز نبینی

رازیست درین جنبش و آرام،ولیکن
ترسم که تو خود نیک درین راز نبینی

کاری بکن، ای خواجه، که این صورت زیبا
پیوسته برین صورت و این ساز نبینی

ای اوحدی ، این عمر به افسوس مکن خرج
کین عمر چو بگذشت دگر باز نبینی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}