غزل شمارهٔ ۸۷۷

غزلیات

هرگزت عادت نبود این بی‌وفایی
غیر ازین نوبت که در پیوند مایی

من هم اول روز دانستم که بر من
زود پیوندی، ولی دیری نپایی

میکنم یادت بهر جایی که هستم
گر چه خود هرگز نمیگویی: کجایی؟

رخ نمودن را نشانی نیست پیدا
نقد می‌بینم که رنجی می‌نمایی

گر نپرسی حال من عیبی نباشد
کین شکستن خود نیرزد مومیایی

چشم ما را روشنی از تست و بی‌تو
هرگزش ممکن نباشد روشنایی

اوحدی بیگانه بود از آستانت
ورنه با هر کس که دیدم آشنایی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}