قصیدهٔ شمارهٔ ۱۴ - وله فی‌بیان الحقایق

قصاید

قومی که ره به عالم تحقیق می‌برند
مشکل به ترّهات جهان سر بر آورند

چیزی که هیچ گونه وفایی نمی‌کند
من در تعجبم که غم او چرا خورند؟

این جامه‌ها چه فایده؟ چون بر کند اجل
وین پردها چه سود؟ که بر ما همی‌درند

کمتر ز مار و مور شناس آن گروه را
کز بهر مار و مور تن خود بپرورند

خواهی گذشت بی‌شک ازین آستانه تو
و آنان که از پی تو بیایند بگذرند

دست زمانه بر سر مردم کند به صبر
این خاک را که مردمش امروز برسرند

روزی امیر تخت‌نشین را نگه کنی
کز تخت برگرفته، به تابوت می‌برند

ارباب ظلم را به ستم دست روزگار
از بیخ بر کند، که درختان بی‌برند

گرگ اجل یکایک ازین گله می‌برد
وین گله را ببین که چه آسوده می‌چرند!

اکسیر صدق در دل آنها که کار کرد
اندامشان به خاک نپوسد، که چون زرند

ای اوحدی، مرو پی‌ مرغان دانه‌چین
گر در هوای عرش ببینی که می‌چرند

با طالبان دنییِ دون دوستی مکن
کز روی عقل دشمن خود را مسخّرند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}