بخش ۳۳ - حکایت

منطق‌العشاق

جوانی خار کن بر خار می‌خفت
کسی گل بر سرش کرد، آن جوان گفت

مرا تا خار دامن گیر گشتست
گل اندر خاطرم کمتر گذشتست

ز خاری هر که او پیوند بیند
همان بهتر که: گل دیگر نچیند

به تنهایی مرا خاری تمامست
وصال گل به انبازی حرامست

درین بستان گل رنگین چه جویی؟
که دارد حسن او داغ دو رویی

اگر خاری کند وقت ترا خوش
بر افشان دامن گل را به آتش

ز گل رویان تر دامن چه جویی؟
که بر هرکس بخندد از دو رویی

بتان بی‌وفا خود را پرستند
دلیران این چنین بتها شکستند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}