بخش ۴۳ - غزل

منطق‌العشاق

همان سنگین دل نامهربانم
که در شوخی به عالم داستانم

دل من مهر او جوید که خواهم
لبم احوال او گوید که دانم

اگر خواهم که جان به خشم توان زود
و گر خواهم که دل دزدم توانم

ترا با من چه کار؟ ار دل فریبم
ترا از من چه سود؟ ار مهربانم

دل و جان گر بمن بخشند شاید
که دل را چون تن و تن را چو جانم

مرا بد مهر می‌خوانی و اینم
مرا دلسوز می‌دانی و آنم

اگر جان می‌نهی در آستینم
و گر سر میزنی بر آستانم

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}