بخش ۵۴ - حکایت

منطق‌العشاق

به گل گفتند: بلبل بس حقیرست
ترا با او چرا این دارو گیرست؟

بگفتا: بلبلی کز من زند لاف
بر من به ز ده سیمرغ در قاف

دل صافی ترا از لشکری به
درون بی‌نفاق از کشوری به

نظر، کز راستی آید، بلندست
برون از راستی خود ناپسندست

به چالاکی نظر جوی از بلندان
ولی پرهیز کن از چشم بندان

به پاکی دیده‌ای کو باز باشد
به صید دل کمند انداز باشد

ازو چون سر کشی، از پا نیفتی
میفگن بر زمینش، تا نیفتی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}