بخش ۴۶ - حکایت

جام جم

پسری با پدر به زاری گفت
که: مرا یار شو به همسر و جفت

گفت بابا: زنا کن و زن نه
پند گیر از خلایق، از من نه

در زنا گر بگیردت عسسی
بهلد، کاو گرفت چون تو بسی

زن بخواهی تو را رها نکند،
ور تو بگذاریش چه‌‎ها نکند؟

از من و مادرت نگیری پند
چند دیدی و نیز دیدم چند

آن رها کن که نان و هیمه نماند
ریش بابا ببین که: نیمه نماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}