بخش ۵۸ - حکایت

جام جم

من شنیدم که صاحب دیذی
داشت ناپاکزاده تلمیذی

سالها دیده در سرای سپنج
پر هنر بر سرش مصیبت و رنج

تا خرد جمع کرد و دانا شد
هم سخن گوی و هم توانا شد

گر چه بسیار مال و جاه بیافت
قرب سلطان و عز شاه بیافت

چون وفا در سرشت و زاد نداشت
حق استاد خود بیاد نداشت

راستان رنج خود تلف کردند
زانکه در کار ناخلف کردند

پاک تن در وفا تمام آید
بدگهر نا پسند و خام آید

هر که در سیرت وفا شد گرد
ز وفا راه در فتوت برد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}