شمارهٔ ۹۱۷

غزلیات

پا بر سر خم نهاده مستان
بنگر بغرور می پرستان

مطرب بهوای تو نواسنج
یا بر سر گل هزار دستان

ای پنجه و ساعد نگارین
خون دل ما خوری بدستان

بگشا بسخن دهان شیرین
تا بزم کنی تو شکرستان

این حکمت و عقل از که آموخت
طفلی که نرفته در دبستان

گوئی که بشهد دانه آمیخت
آن شیر که خورده ای زپستان

از غمزه کافر و خط زلف
رخساره نموده کافرستان

از کاخ ببوستان بکش رخت
تا رقص کند سرو بستان

آشفته نخواست جلوه طور
تا شمع تو دید در شبستان

مائیم و نوای عشق حیدر
بلبل بنواست در گلستان

از بیشه عشق برحذر باش
شیر است بسی در این نیستان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}