شمارهٔ ۹۶۸

غزلیات

بیا که چون خم زلفت مشوشم بی تو
تو خوش به بزم رقیبان و ناخوشم بی تو

تو آتشی زده ای بر عذار از می غیر
چو زلف و خال نکویان در آتشم بی تو

اگر چه زهر مذابست بی تو مینوشم
و گرچه باده کوثر نمی چشم بی تو

ز بیم آنکه شود برق و آیدت ز قفا
گمان مدار که من آه بر کشم بی تو

بگفتمش که ز هجر تو من پریشانم
جواب داد که آشفته من خوشم بی تو

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}