شمارهٔ ۱۰۲۱

غزلیات

ما نداریم نظر بر می و بر میخانه
کز لب و چشم تو می میکشم و پیمانه

نظره ساقی مستان پی مستی کافیست
مست این نشئه گریزد زمی و میخانه

طاق ابروی تو را تا که مهندس بوده
کش بود کعبه باطراف و میان بتخانه

چکند آدم بیچاره که از ره ببرد
اهرمن زلف و بهشتت رخ خالت دانه

لب نوشین تو شکر به نمکدان دارد
درد ودرمان تو غیر تو کجا همخانه

همه مستغرق وصل تو و نالان از هجر
آشنائی بجهان وز همه کس بیگانه

هم جنون خیزد از آن زلف دو تا هم زنجیر
زآن گرفتار تو شد عاقل و هم دیوانه

شمع و گل راست اگر بلبل و پروانه ندیم
خود تو هم شمعی و گل بلبل و هم پروانه

گفت آشفته که جان تحفه بجانانه ببر
چون نکو دید تو هم جانی و هم جانانه

من بیکتائیت ای دست خدا بستایم
گرچه جز ذات خداوند کسی یکتانه

چند زین زن صفتان منت بیهوده بریم
دست من گیر تو ای دست خدا مردانه

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}