شمارهٔ ۱۰۴۹

غزلیات

فصل گل گفته واعظ نکنی می نوشی
وقت آنست که سجاده بمی بفروشی

چشم مست تو زنو عربده آغاز کند ‏
زلف و ابروی تو گفتند زبس سر گوشی

چون بخود آیم و هشیار شوم کاندر بزم
ساغر چشم توام داد می بیهوشی

خیز چون ساغر می لب بلب یار بنه
چند با این دل پرخون تو چو خم در جوشی

چنگ زد در خم آن زلف زقلب آشفته
جای آنست که چون چنگ بجان بخروشی

مه من گر شودت مشتری ای یوسف مصر
خویشتن را چو غلامان حبش بفروشی

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}