بخش ۷۸ - آهنگ جنگ

کوش‌نامه

بدو آتبین گفت دادی تو داد
از این بیش گفتار دیگر مباد

سپه باز گردان تو ایدر بپای
که با تو بکوشم به زور خدای

بفرمود تا بازپس شد سپاه
سوی لشکر خویشتن رفت شاه

بپوشید خفتان و ساز نبرد
دل لشکر از رنج او شد به درد

سپاه از عنانش برآویختند
خروش از دل و جان برانگیختند

که شاها، مخور با سپه زینهار
بمان تا کند دیگری کارزار

که پرگست، اگر بر تو آید گزند
بمانیم بیچاره و مستمند

برآرد ز خرد و بزرگ او دمار
نیابیم از او کس به جان زینهار

به پاسخ چنین گفت شیر دلیر
که از گرگ، هرگز نترسید شیر

شما در مدارید از این کار ننگ
که من دیده‌ام رزم مردان جنگ

بکوشم بدان سان که دارم توان
دل شیر دارم تن خسروان

به نیروی یزدان بر آرم دمار
از این دیو‌چهره در این کارزار

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}