بخش ۱۱۱ - بیماری ضحاک و رُستن دو مار از دوش او

کوش‌نامه

شنیدم که ضحّاک چندان بخورد
که آمد سر هر دو کتفش به درد

همی درد خرچنگ خواندش پزشک
یکی سرد بیماری سرد و خشک

به دانش چو نامش به تازی کنی
به تازی اگر سرفرازی کنی

................................
................................

شکیبا نبودی ز گوشت شکار
برآمد سر کتف او چون دو مار

چو چندی برآمدش فریاد کرد
از او خون دردانه آغاز کرد

پزشکان هشیار دل را بخواند
همه کس ز درمان او خیره ماند

ز بابل گروهی ز جادوفشان
بشد پیش آن خسرو سرکشان

نیاورد درمان او کس به جای
وز آن درد شاه اندر آمد ز پای

ره خواب بر دیدگانش ببست
نه خورد و نه خفت و نه شادان نشست

پزشکان جادوی دست‌آزمای
بماندند خیره ز کار خدای

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}