بخش ۲۵۱ - بازگشت قارن به نزد فریدون

کوش‌نامه

وز آن پس به سه ساله قارن رسید
بیامد فریدونِ کی را بدید

زمین بوس کرد و ستایش نمود
فریدون بر او آفرین بر فزود

فراوانش بستود و دادش امید
همین داشتم از تو، گفتا امید

به کامم رسانیدی ای پهلوان
که بادی همه ساله روشن‌روان

به خوردن نشست آن سَرِ سروران
چهل روز با رنجدیده سران

سپاهش بدو داد با کشورش
بشد با سپه، شادمان لشکرش

فریدون همی بود با ایمنی
ببست از جهان راه اهریمنی

تن کوش بیدادگر بسته ماند
چهل سال جان و دلش خسته ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}