بخش ۳۰۷ - فرستادن فریدون، سلم را به روم و فرمانبرداری شاهان روم از وی

کوش‌نامه

به هنگام رفتن به سلم سترگ
چنین گفت پس شهریار بزرگ

که چون راست گردد تو را مرز و بوم
یکی آگهی جوی از آن دیو شوم

مرا ز آن ستمکاره آگاه کن
سواری تو با نامه بر راه کن

که من قارن رزم‌زن را ز گاه
فرستم به نزدیک تو با سپاه

ببندید یکباره او را میان
مگر زآن میانش سرآید زمان

گر او را ز روی زمین کم کنید
دل من به یکبار بی‌غم کنید

ز درگاه خسرو چو سلم سترگ
سوی روم شد با سپاهی بزرگ

لب نامداران و شاهان روم
به خاک اندر آمد ببوسید بوم

همه زیردستی نمودند پاک
به فرمان او شد بلند و مغاک

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}