غزل 1200 | عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
عاشق ز وصل عیش مهنا کند همی
ما را فراق رنج مهیا کند همی
با دیدگان ز دیدن تو دل به کین همی
با دشمنان ز بیم مدارا کند همی
بلبل که صد هزار گلش هست بر کنار
در صحن باغ بهر چه غوغا کند همی
ما شبنم و تو مهر و به دل میل وصل تو
دیوانه بین مجال تمنا کند همی
نبود عجب ز عاشق گم کرده در بسی
کز دیده اشتباه تو دریا کند همی
خار است زیر پهلوی شبزندهدار هجر
بستر اگر ز اطلس دیبا کند همی
گر صدهزار سر بود آشفته را به تن
آخر چو شمع بر سر سودا کند همی
در مسجد و کنشت مرا رو به سوی تست
مجنون به کعبه سجده به لیلا کند همی
نازد به شه و زیر و من و شحنه نجف
درویش خسته تکیه به مولا کند همی
دارم هزار عقده مشکل به دل از او
دست گرهگشا مگرش وا کند همی
تعبیر شما از این فال
نظر شما برای دیگران و برای بهتر شدن تعبیر خیلی مهم است. چند جمله بنویسید.
هنوز نظری تأیید نشده. اول شما بنویسید.
{{ c.body }}