بخش ۳۳۴ - یاوری خواستن تور و سلم از کوش

کوش‌نامه

به تور آگهی آمد و سلم از اوی
که دارد ز کینه برآن هر دو روی

دل از بزمشان دور شد، سر ز خواب
به رفتن گرفتند هر دو شتاب

به دریا که نامش دمندان نهم
رساند از آن دلفروزی به غم

ز هرگونه گفتند و برخاستند
ز کوش آن زمان یاوری خواستند

فرستادشان کوش چندان سپاه
که بر باد گفتی ببستند راه

شمردند دستورشان هفت بار
ز پیر و جوان، لشکری صد هزار

نبشته بیامد سرافراز کوش
که با لشکری گشنِ پولادپوش

مرا چشم دارید کاینک دمان
رَسَم بی‌گمانی زمان تا زمان

دل هر دو از شادمانی به جوش
برآمد ز کردار و گفتار کوش

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}