بخش ۳۳۹ - کشته شدن سلم

کوش‌نامه

بدان سان دوان سوی لشکر شتافت
نشان یکی چوب کشتی بیافت

همه سوخته بود سالار نو
که بازار نو بود و کردار نو

سراسیمه شد شاه نو در رسید
پسِ شاه نو نیز لشکر رسید

به خون برادر گرفتار شد
چو خون کرد ناچار خونخوار شد

چنین گفت مر شاه را رهنمون
که ریزنده خون را بریزند خون

به خون ای پسر تا نیازی تو دست
که بویش گزند است و بارش کبست

به دریا کنارش به دو نیم کرد
دل رومیان را پُر از بیم کرد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}