بخش ۳۶۴ - ساختن گنبد و بتی بر چهر خویش

کوش‌نامه

وز آن جایگه کوش ره برنوشت
یکی گِرد آن پادشاهی بگشت

به شهر «ظرش» چون به دریا رسید
پس آباد و خرّم یکی شهر دید

در او گنبدی ساخت هشتاد گز
همه سنگ خاره نه چوب و نه گز

بُتی ساخت بلّور بر چهر خویش
نهاد اندر آن گنبد از مهر خویش

ز بلّور، قندیل کردش یکی
به نیرنگ روغنْش داد اندکی

چو از سقف گنبد درآویختند
بدو روغن زیت برریختند

یکی آتش اندر زمین برفروخت
به کردار شمع فروزان بسوخت

چو رفتی به برج حمل آفتاب
برافروختی ناگهان گاه خواب

چنین تا جهان پر ز گلشن شدی
ز خورشید خرچنگ روشن شدی

سکندر بدان بت رسید و شکست
نکرد، این شگفتی، به قندیل دست

به جای است قندیل و گنبد هنوز
زیانش ندارد خزان و تموز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}