بخش ۳۶۶ - چهارطاقی نزدیک شهر ارم

کوش‌نامه

یکی چارطاقی به نزدیک شهر
شده زهرِ آن شهر از او پادزهر

برآورده دیوارش از زرّ پاک
نه چوب و نه سنگ و نه خشت و نه لاک

ز زر بر نهاده بر او چار در
دو در سوی خاور دو را باختر

سوم بر جنوب و دگر بر شمال
سه در بسته دارند از آن ماه و سال

چهارم در آنک ار شوی شهریاز
گشاده همه ساله و کرده باز

نگهبان نشاند بر او مرد چند
ز بیم تباهی و بیم گزند

چو خواهند باد و هوای خنک
در خاوران برگشاید سبک

نگهبان چو بگشاد هم در زمان
شود باد و سرما از آن در دمان

به هنگام میوه که گرمای گرم
بود در خور کشور و باد نرم

در باختر برگشایند باز
رسد میوه و خوردنی‌ها فراز

به گاه بهاران که باران و آب
بوَد درخور، آن در که بر آفتاب

گشایند تا ابر همی زآسمان
ببندد، ببارد هم اندر زمان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}