بخش ۳۶۹ - دادگری کوش

کوش‌نامه

وز آن پس جهاندیده کوش سترگ
رها کرد راه بد و خوی گرگ

چو بر گِرد آن پادشاهی بگَشت
به فرمان او شد همه کوه و دشت

ز هر کشوری ساو و باژ آمدش
که هر ماه گنجی فراز آمدش

ز مغرب سوی قرطبه بازگشت
به آرام بنشست و دمساز گشت

به چیز کسان در نیاویختی
نه با کودک و با زن آمیختی

اگر داد جُستی کسی ز انجمن
همه داد دادی میان دو تن

همه ساله دور از بد بدگمان
شده زیردستان او شادمان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}