شمارهٔ ۱۸ - کلاغ و روباه

مثنوی‌ها

کلاغی به شاخی شده جای گیر
به منقار بگرفته قدری پنیر

یکی روبهی بوی طُعمه شنید
به پیش آمد و مَدحِ او برگزید

بگفتا سلام ای کلاغ قشنگ
که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ

اگر راستی بود آوایِ تو
به مانند پرهای زیبای تو

در این جنگل اندر سَمَندَر بدی
بر این مرغ ها جمله سرور بُدی

ز تعریف روباه شد زاغ شاد
ز شادی نیاورد خود را به یاد

به آواز کردن دهان برگشود
شکارش بیُفتاد و روبَه ربود

بگفتا که ای زاغ این را بدان
که هر کس بود چرب و شیرین زبان

خورد نعمت از دولت آن کسی
که بر گفتِ او گوش دارد بسی

چنان چون به چربیّ نطق و بیان
گرفتم پنیرِ تو را از دهان

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}