شمارهٔ ۲ - در هجو نصرت الدوله

قطعه‌ها

شاه زاده ضیافَتی کردی
کِافَت آوَرد مَر ضیایِ ترا

کارهایت معرِّفی کردند
سستیِ عقل و ضعفِ رایِ ترا

به همه کفش دادی و مَلِکی
زان که کوچک بُدند پایِ ترا

هیچ بر من ندادی و گفتی
رَوَم و سر کنم هِجایِ ترا

چَشم ! اگر روزگار بُگذارَد
در کفِ تو نِهَم سَزایِ ترا

لیک حالا جز این نخواهم گفت
که برَد مرده شو سَرایِ ترا

نه سرایِ ترا به تنهایی
هم عطایِ تو هم لَقایِ ترا

خوب شد بر مَنَت نَرَسید
بنده گاییدم آن عَطایِ ترا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}