شمارهٔ ۳ - کار و بار

اشعار دیگر

ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید
ردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند

برای آنکه چو کاری به دستشان افتاد
بر آن سرند که تا بار خویش بار کنند

پیاده‌های سپاهی به شهر ما هر یک
به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند

برای بردن اسب و درشکۀ مردم
بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند

به جای آن که نشینند و حرف شعر زنند
چه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند

در آن محیط که باقی‌ست نام خواجه و شیخ
چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند

سخن‌سرایی در دولت ذکا الملک
همه به ایرج بیکاره واگذار کنند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}