غزل شمارهٔ ۲۲

غزلیات

سنبل تر دمیده بر گل دوست
بوی گل می‌دمد ز سنبل دوست

باد عنبر شمیم می‌گذرد
یافت بویی مگر ز کاکل دوست

هر تجمل که هست در خورشید
ذره ای نیست با تجمل دوست

به جفا از درش نخواهد رفت
دوستان را بود تحمّل دوست

هر کسی راه توشه‌ای بردند
ما برفتیم بر توکل دوست

قصهٔ زلف او دراز مکش
که درازست خود تطاول دوست

این رساله ز شعر ابن حسام
یاد می‌دار از ترسل دوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}