شمارهٔ ۸

غزلیات

از عمر بسی نماند ما را
بیش از نفسی نماند ما را

هر سود و زیان که بود دیدیم
دیگر هوسی نماند ما را

ماییم و دل رمیده از خود
پروای کسی نماند ما را

گو روی زمین بگیرد آتش
اکنون که خسی نماند ما را

بهر چه در این دیار باشیم
چون ملتسمی نماند ما را

رفتیم چنان که بر دل کس
گرد فرسی نماند ما را

بس آه زدیم چون فغانی
فریادرسی نماند ما را

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}