غزل شمارهٔ ۳۱

غزلیات

ما را به غیرِ یادِ تو، اندر ضَمیر نیست
دِل را دِگَر ز صحبتِ جانان، گُزیر نیست

یاران، مَلامَتِ مَنِ عاشِق، رَها کُنید!
کاین مُبْتَلایِ عِشْق، نَصیحَت‌پَذیر نیست

دِل، عاشِق است و پَنْد نمی‌گیرد اندر او
بر وی مَگیر زان که بر او، جایِ گیر نیست

بَر مَن، کمانِ اَبرویِ مِشْکین چه می‌کَشی؟
خَوش خَوش بِکَش به غَمْزِه که حاجَت به تیر نیست

زُلْفَت نَهاد دامِ بَلا در رهِ دِلَم
آن، کیست کاو به دامِ بَلایی، اَسیر نیست؟

چشمی که آن به رویِ تو، روشن نمی‌شود
چون بِنْگَری به دیده‌یِ مَعنی، بَصیر نیست

«اِبْنِ حِسام»، تِکْیِه‌گَهِ خاکِ کویِ دوست
در آسْتانِ عِشْق از این بِهْ، سَریر نیست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}