شمارهٔ ۵۱

غزلیات

روزی که تن ز جان شود و جان ز تن جدا
هر یک جدا ز عشق تو سوزند و من جدا

من چون زیم که هر نفس آن لعل آتشین
می سوزدم بخنده جدا وز سخن جدا

گر جان ز تن جدا شود و تن ز جان چه غم
یا رب مباد درد تو از جان و تن جدا

یک جلوه کرد شمع جمالت شب وصال
افتاد پرتویش بهر انجمن جدا

دامیست جعد پرشکنت کز فریب و فن
دارد هزار سلسله در هر شکن جدا

گر خون ز داغ هجر تو گرید غریب نیست
آواره یی که بهر تو شد از وطن جدا

در بیستون ز صورت شیرین جدا شود
هر پاره یی که شد ز دل کوهکن جدا

در مصر جان ز گریه ی کنعانیان هنوز
یوسف جداست غرقه بخون پیرهن جدا

از گرد خانه ی تو فغانی جدا نشد
بلبل کجا شود ز حریم چمن جدا

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}