شمارهٔ ۶۱

غزلیات

آنم که ببزم کسم آهنگ نبودست
در پهلوی من جای کسی تنگ نبودست

یوسف که از او آن همه خونابه کشیدند
عاشق کش و بیباک بدین رنگ نبودست

چندانکه بهار آمده و رفته گل از باغ
در ساغر عیشم می گلرنگ نبودست

این نیز صفاییست که از همدمی ما
در آینه ی همنفسان زنگ نبودست

زنهار که یکباره چنین پرده مینداز
زانرو که دل آدمی از سنگ نبودست

من کشته ی خوی تو که چون تیغ فگندی
گویا بکست هیچقدر جنگ نبودست

من از تو مثل گشتم و یعقوب ز یوسف
در هیچ زمان مهر و وفا ننگ نبودست

هر گام ره عشق ز دنیاست بعقبی
این بادیه را منزل و فرسنگ نبودست

مخروش فغانی که نوا گفتن عشاق
دلخواه چو آواز نی و چنگ نبودست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}