شمارهٔ ۱۰۶

غزلیات

رویم شکفته از سخن تلخ مردمست
زهرست در دهان و لبم در تبسمست

بیطاقتم چنانکه ندارم مجال صبر
رحمی، به دل درآی که جای ترحمست

سیاره ی زبون چکند فتنه مهر تست
در کار من گره نه از افلاک و انجمست

دانم حلاوت سخن پند گو ولی
آفت زبان ساقی شیرین تکلمست

خون می چکد ز اطلس سیما بی سپهر
بس رنگ بوالعجب که درین نیلگون حمست

با هر که تاختی سر و جان باخت در رهت
رخش ترا چه خون که نه در کاسه ی سمست

از هیچ رو نبرد فغانی رهی بدوست
خضر رهش شوید که در کار خود گمست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}