شمارهٔ ۱۱۲

غزلیات

دل بیقرار و دولت دیدار مشکلست
گر خود عنایتی نکنی کار مشکلست

میخانه یی برون ندهد این شراب تلخ
کمتر که شرح مسئله بسیار مشکلست

هر دم بدل هزار سنان می رسد ز دوست
با آنکه درد خوردن یک خار مشکلست

تا نیست جذبه یی نتوان کرد جان نثار
رفتن بپای خود بسر دار مشکلست

پیش دهان تنگ تو بستم لب از سؤال
آری درین معامله گفتار مشکلست

از قرص آفتاب عجب نیست کسب نور
کاری چنین ز ذره ی دیوار مشکلست

دل را بیازمای فغانی و عشق ورز
رفتن درین محیط بیکبار مشکلست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}