شمارهٔ ۱۱۹

غزلیات

نیست بیرون و درونم ذره‌ای خالی ز دوست
صورتم آیینهٔ معنی و معنی عین اوست

آنچنان با دوست یکتایم که چون مجنون زار
هیچ غیر از دوست نبود گر برون آیم ز پوست

حسن روز افزون یار و عشق خرمن‌سوز من
همچو گل در غنچهٔ سیراب و چون می در سبوست

اختلافی هست در صورت ولی معنی یکی‌ست
آنچه در هر لاله‌ای رنگ است در هر نافه بوست

دیده را آبی و دل را آتشی دارد مدام
آه ازین معجز که در آیینهٔ روی نکوست

دوست می‌داند که سوز و درد من بیهوده نیست
هر پریشانی که هست از دشمن بیهوده‌گوست

سایهٔ لطف از فغانی کم مکن ای آفتاب
جان فدای مهربانی باد کاینش خلق و خوست

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}