شمارهٔ ۱۴۵

غزلیات

چشمم نظری در رخ آن دل‌گسل انداخت
در هم شد و تیرم به دل منفعل انداخت

جنگ من و معشوق چو جنگ دل و دیده‌ست
کو حمله به دل زد دل پر خون به گل انداخت

در جامه نمی‌گنجم ازین شوق که آن شمع
دستم به گریبان زد و آتش به دل انداخت

می‌خواست که سر رشته فرو ریزدم از هم
آتش شد و سوزم به دل مضمحل انداخت

یک بار نپرسید به غلتیدن چشمی
ما را که ز مژگان زدن متصل انداخت

هر بهلهٔ بلغار که در دست نگاری‌ست
دستی‌ست که سرپنجهٔ ترک چگل انداخت

در آب و عرق از غضب یار فغانی
دل را چو گل نم زده خوار و خجل انداخت

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}