شمارهٔ ۱۶۴

غزلیات

خواهم که بوسم آن لب و روهم نمیدهد
من این طلب ندارم و او هم نمی دهد

در دست روزگار گل آرزوی من
ز آنگونه شد فسرده که بو هم نمی دهد

من آرزوی آب به دل سرد کرده ام
بختم مجال بر لب جو هم نمی دهد

بیمست کز خمار دهم جان و میفروش
یک ساغرم ز لای سبو هم نمی دهد

بیگانه وارم از حرم وصل راند یار
جایم به پهلوی سگ کو هم نمی دهد

من صد سلام کردم و او یکجواب تلخ
بعد از هزار تندی خو هم نمی دهد

از بسکه جور دید فغانی ز دست دل
راه نظر بروی نکو هم نمی دهد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}