شمارهٔ ۱۹۲

غزلیات

امروز اگر می بمن آن لب نرساند
پیداست که مخمور تو تا شب نرساند

نظاره ی جولان توام کی برد از هوش
گر این طرفت بازی مرکب نرساند

بیچاره خرابی که دلش سوزد و از بیم
دستی بچنان عارض و غبغب نرساند

فریاد من از وعده خلافیست کز آن لب
هر بوسه که گوید به من اغلب نرساند

برخاست شراری ز دل گرم فغانی
آزار بگلبرگ تو یا رب نرساند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}