شمارهٔ ۲۵۸

غزلیات

ما را گلی از باغ تو چیدن نگذارند
چیدن چه خیالیست که دیدن نگذارند

بهر سخنی از لبت ای غنچهٔ خندان
چون گل همه گوشیم شنیدن، نگذارند

هر جا که شود آینهٔ روی تو پیدا
آهی ز سر درد کشیدن نگذارند

بی چاشنی درد و غم از ساغر مقصود
یک جرعه به دلخواه چشیدن نگذارند

ما را ز نمکدان تو ای کان ملاحت
غیر از جگر پاره گزیدن نگذارند

این طرفه که رندان خرابات مغان را
پیراهن ناموس دریدن نگذارند

هرچند کشد سرزنش خار فغانی
او را گلی از باغ تو چیدن نگذارند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}