شمارهٔ ۲۷۴

غزلیات

ماه من از جامه خواب مهر سر بر می‌کند
خلعت مخموری خورشید در بر می‌کند

یار جایی تا کمر در زر نهان چون آفتاب
عاشق بیچاره جایی خاک بر سر می‌کند

خاک مرد از کیمیای عشق زر گردد ولی
پادشاه من کجا نظاره در زر می‌کند

دل ز شوق دانهٔ زنجیر، بهر گردنش
یاد خاک بوتهٔ دکان زرگر می‌کند

دل که از طور محبت رفت بر معراج عشق
قدر خویش از آفتاب و ماه برتر می‌کند

او که در هر گوشه‌ای دارد فغانی صد همای
کی به عزلت خانه‌اش یک بار سر برمی‌کند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}