شمارهٔ ۲۷۸

غزلیات

گر می‌روم نزدیک او شوق وصالم می‌کشد
ور می‌نشینم گوشه‌ای تنها خیالم می‌کشد

بی‌شمع خود گر می‌روم در کنج تنهایی شبی
گه غصه خونم می‌خورد گاهی خیالم می‌کشد

من خود نمی‌گویم که او می خورده باشد با کسی
آن شکل مخمورانه و تغییر حالم می‌کشد

قربان آن شوخم که چون از دور می‌بیند مرا
چندان تواضع می‌کند کز انفعالم می‌کشد

گر چون فغانی می‌روم در گوشهٔ صحرا دمی
آنجا به یاد نرگسش چشم غزالم می‌کشد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}