شمارهٔ ۲۷۹

غزلیات

چون گوش بر فسانه ام آن پر بهانه ماند
رخ تافت از من و سخنم در میانه ماند

در خاک ره چو عرصه ی شطرنج شد تنم
از بسکه بروی از سم اسبت نشانه ماند

حرفیست از جفای تو ای ترک تندخو
هر جا خطی که بر تنم از تازیانه ماند

جان رفت و دیده بهر تماشای روی او
گردید آب حسرت و در چشمخانه ماند

سازد هنوز عشق توام گرمتر ز دل
داغی که از ملامت اهل زمانه ماند

از خواب برنخاست فغانی سرت مگر
در کلبه جرعه یی ز شراب شبانه ماند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}