غزل شمارهٔ ۵۵

غزلیات

بیا بیا که در این خطهٔ خراب‌آباد
نگشت بی‌تو دمی این دل خراب آباد

گره زن آن زلف بنفشه بر لاله
که کار بسته ی من جز بدان گره نگشاد

چو لاله صرف مکن با پیاله حاصل عمر
که دور مایه ی جوراست و دهر بی بنیاد

به ناز خویش مبین در نیاز من بنگر
که روزگاربسی چون من و تو دارد یاد

نسیم عقده ی زلفت اگرچه خوشبویست
درو مپیچ که نتوان گره زدن در باد

فروغ لاله مگر عکس روی شیرین است
که گرد کوه برآمد به دیدن فرهاد

نشان همی دهد از خط و خدّ و بالایت
بنفشه و گل نسرین و قامت شمشاد

هزار دیده ی نرگس به قامتت نگران
زنار خویش توچون سرو از آن همه آزاد

ز زهد خشک ریائی دلم به تنگ آمد
«زدیم بر صف رندان و هرچه بادا باد»

به آشکار بده می به دست ابن حسام
«شراب و عیش نهان چیست کار بی بنیاد»

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}