شمارهٔ ۲۸۸

غزلیات

شراب خورد و شبیخون بعاشقان آورد
چه آفتست که احباب را بجان آورد

شدم بوعده ی او زار آه ازان بد مست
که یکدو بوسه کرم کرد و بر زبان آورد

چه گیرم آن کمر بسته را بدعوی خون
که فتنه کاکل آشفته در میان آورد

ز بند بند تنم این زمان براید دود
که عشق خانه کنم پی باستخوان آورد

نوید رحمت جاوید ازان بهشتی دارد
فرشته یی که بمن مژده ی امان آورد

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}