غزل شمارهٔ ۵۸

غزلیات

با خال تو گر مشک به دعوی بنشیند
حقّا که نه بر صورت معنی بنشیند

ابروی تو نگذاشت که اندر خم محراب
یک گوشه نشین از سر تقوی بنشیند

آنرا که به نقد از سرکوی تو بهشت است
جیفست که بر نسیه ی عقبی بنشیند

خاک قدمت روشنی چشم ضریرست
بگذار که در دیده ی اعمی بنشیند

شاید که بود روشنی دیده ی مجنون
زان گرد که بر دامن لیلی بنشیند

آن کز سر کوی تو کند میل به فردوس
اولی نکند گرچه به اولی بنشیند

خون جگر ابن حسام است که هر دم
بر رهگذر دیده چو سیلی بنشیند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}