شمارهٔ ۳۲۳

غزلیات

خورشید من امروز به شکل دگری باز
می خورده نهان گرم ز ما می‌گذری باز

افروخته رخسار و جبین کرده عرقناک
از حال دل تشنه‌لبان بی‌خبری باز

دانم چه نظرهاست در آن دم که به شوخی
پنهان ز برم می‌روی و می‌نگری باز

ای دل ز جنون خودی آواره ز بزمش
بی‌فایده می‌سوز که بیرون دری باز

شاید که ز بویش دم دیگر به خود آیم
ای غیر ز بالین من این گل نبری باز

امروز به ما چشم ترحم نگشودی
چون است به عشاق نداری نظری باز

در خون منی گرم ز اظهار وفایش
بی‌خود سخنی گفته‌ام ای دیده تری باز

بس شیفته می‌بینمت امروز فغانی
دانم که ز بیداد که خونین‌جگری باز

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}