شمارهٔ ۳۳۱

غزلیات

زین بحر نیلگون دم آبی ندید کس
سرها فرود رفت و حبابی ندید کس

پیوسته زهر می چکد از شیشه ی سپهر
هرگز در این قرابه شرابی ندید کس

مردم تمام در پی آبادی خودند
باری بلطف سوی خرابی ندید کس

در اتش از برای تو گشتیم سالها
وین طرفه تر که بوی کبابی ندید کس

چندین هزار فال زدم از برای وصل
اما هنوز رای صوابی ندید کس

راحت مجو فغانی و با درد سر بساز
در شیشه ی سپهر گلابی ندید کس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}