شمارهٔ ۳۳۴

غزلیات

آتشم در جان و در دل حسرت جامست و بس
حاصل عمرم همین اندیشهٔ خامست و بس

جام یاقوت و شراب لعل خاصان را رسد
بی‌نوایان را نظر بر رحمت عامست و بس

صد سخن در ضمن هر یک نکتهٔ شیرین اوست
اضطراب دل نه از شادی پیغماست و بس

نشئهٔ خاصی‌ست در هر برگ این عشرت‌سرا
غیر پندارد که مستی در می و جامست و بس

پی به مقصد برکه نبود بی‌مسمیٰ هیچ اسم
اینکه می‌گویند عَنقایی همین نامست و بس

از زبان راست قولی، نکته‌ای کردم سؤال
گفت دم درکش که خاموشی سرانجامست و بس

درد می‌باید فغانی نه همین درس و دعا
ورد عاشق آه صبح و گریه شامست و بس

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}