غزل شمارهٔ ۶۲

غزلیات

تا قامت چو سرو تو بالا کشیده‌اند
درچشمم آن خیال چه رعنا کشیده‌اند

دامن کشان به باغ گذر کن که سرو را
دامن ز رشک قد تو در پا کشیده‌اند

نقش خیال ابروی شوخِ کمان‌وَشَت
بر کارگاه حسن چه زیبا کشیده‌اند

مستوفیان کشور خوبی چو خطّ تو
حرفی دگر به دور قمر ناکشیده‌اند

کارم به جان وکارد سوی استخوان رسید
از بس زبان طعن که در ما کشیده‌اند

این مردمان دیدهٔ خونین سرشک من
هردم ز گریه رخت به دریا کشیده‌اند

ابن حسام لؤلؤ نظم خوشاب تو
چون رشته در حمایل جوزا کشیده‌اند

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}