شمارهٔ ۳۶۴

غزلیات

مرا که تیره شد از کثرت گناه چراغ
چه سود آنکه درآرم بپیشگاه چراغ

خراب کوی مغانم که نیمشب چو روم
مهی ز هر طرف آرد به پیش راه چراغ

درآ بمیکده و اعتقاد روشن کن
که می برند از آنجا بخانقاه چراغ

چرا چو گلخنیان دل بخاک تیره نهی
ترا که خانه سپهرت و مهر و ماه چراغ

شنیده ام که ز همت به آفتاب رسید
بسوز این دل و برکن ز برق آه چراغ

بصدق دل چو درآیی بوادی ایمن
یقین که سرزند از هر بن گیاه چراغ

فروغ کوکب طالع کنون شود پیدا
که برفروخت فغانی ببزم شاه چراغ

{{ errBoot }}
{{ err }}

دیوان شاعران

از میان صدها دیوان، شاعر را انتخاب کنید و شعر را بخوانید.

شاعری یافت نشد.

{{ initial(poet.nickname || poet.name) }}

{{ poet.nickname || poet.name }}

{{ poet.name }}

{{ poet.poem_count }} شعر · {{ poet.category_count }} بخش

{{ poet.description }}

بخش‌های دیوان

هنوز بخشی وارد نشده است.

{{ catTitle }}

{{ total }} شعر

شعری در این بخش نیست.

{{ poem.poet_nickname }}

{{ poem.title }}

{{ poem.category_title }}

{{ line }}

{{ poem.plain_text }}